۵ شهریور ۱۳۸۸

منم، ابطحی ! باور نمی کنین ؟!


این هم عکس امروز (چهارشنبه 4 شهریور ) من درزندان
ببینین دوباره تپل شدم و شدم همون ابطحی سابق
لپام هم قرمز شده
ناز شدم
نه؟
درووووووووووووووووووووووووووود به همه دوستان وبلاگی ، خوبین شما ؟ تعجب کردین ، نه؟ تعریف می کنم براتون . امروز رفتم اتاق کارشناس پرونده ام ، همون کارشناسی که بارها گفتم با هم حسابی چفت شدیم ، کلی با هم قاطی شدیم ، یادتون نیست ؟ چطور یادتون نیست بابا صد بار گفتم ! خوب حالا بی خیال ، خلاصه رفتم تو اتاق کارشناسی ارشد ( شوخی )، تو اتاق کارشناس من دو تا کامپیوتر بود و ... اگه گفتین چی دیدم ؟ حدس هم نمی زنین ، خودم بگم ، لب تاپ مو ! باور می کنین ؟! و بعد هم خوب معلومه که ،آه بلندی کشیدم . کارشناس پرونده گفت چیزی شده عزیزم ؟ گفتم نه چیزی نیست . گفت نه بگو یه چیزی شده لابد . گفتم یاد وبلاگم افتادم ... وب نوشت م، دلم براش خیلی تنگ شده . بازم حدس نمی زنی چی شد ! باورتون نمیشه ! کارشناس عزیزم که صد بار گفتم خیلی با هم چفت شدیم و با هم نداریم ... اِه یادتون نمیاد ؟... باشه بی خیال ... کارشناس عزیزم گفت ممدلی بشین پای لب تاپ . گفتم چی ؟! گفت بشین و شروع کن . گفتم شروع کنیم به چی ؟ گفت بنویس ، وب نوشت و بروز کن . از حال رفتم . چشمام و که باز کردم دیدم وب نوشت بروز شده . نمی دونم چطوری پریدم بغل کارشناس پروند ه ام ، بغلش کردم و یک دل سیر با هم گریه کردیم .خوب دیگه کافیه ، احساساتی شدم ، نه ؟ کارشناس پرونده داره صدام می کنه ، کار ندارین ؟ می بوسمتون . تا بعد
- وقتی " وب نوشت " از زندان بروز می شود




۱۰ نظر:

فرهاد گفت...

چه کارشناس مهربونی!!قشنگ همه کار برات میکنه و حتی فکر وبلاگت هم هست.
من که به ابطحی حسودیم میشه

ناشناس گفت...

میگن...ای باباگور باباشون هرچی میگن....

sheida گفت...

من از اون لحن ممدلی خوشم نمی آد و فکر می کنم حتا در مقام طنز هم نباید ازش استفاده کرد, اون هم در مورد عزیز مانند ابطحی :) فقط همین

فرشته گفت...

درود
خوب ما هم وضع بهتری از ابطحی و دوستان در بند نداریم
با امید به آزادی
من از نوشته خوشم اومد
موفق باشی

enferadee گفت...

یادمه دائم به خاطر بدبینی سرزنشت میکردم رضا اینبار اما می خوام ازت بزنم جلو و دعوتت کنم به ضیافتی تلخ ؛
نمی دونم وقت این حرفا رسیده یا نه ولی قاعدتن نباید وقت زیادی داشته باشیم که صرف مسائل رسانه ای کنیم .هر چند این کامنت به خودی خود گویای نقطه مشترک ما در این زمینه است.
دراینکه ابطحی و دیگران هر چیزی،هر چیزی به زور قرص و باتوم و.... گفته باشند پرونده شونو سیاه نمی کنه بل روسفیدتر از گذشته شان میشن شکی نیست ،اما سرسری هم که شده سری اگر بزنیم به تاریخ ،از مورخه 22/11/57الی 22/4/88 سوالات زیادی هست که اگه جواب قاطعی برای شان پیدا نکنیم ادامه این راه تکرار تاریخ خواهد بود حال چه تلخ چه مضحک.
آیا دوستی قرص و باتوم خوردگان با کارشناسان مهربان بعد از رهایی تبدیل به کینه ای خواهد شد یا قهری ناشی از دلخوری؟
آیا سقف مطالبات همه دوستان قرص و باتوم خورده به کف مطالبات مردمی که سی سال از همه چیز محروم بودند هم می رسه؟
آیا آنقدر فرصتی مانده که دوباره اعتماد کنیم ؟
آیا........
همه این ها سوالاتیه که روز شب مثل خوره به جون ما افتاده و شاید فرصتش رسیده باشه که جواب داده بشن.
واقعن فرصت زیادی نداریم........................................

فیدوس گفت...

عبد عزیز،این دعوا دیگه خونوادگی نیست ، قبول کن که حزب مشارکت چه بخواهد و چه نخواهد از خانواده طرد شده ، بر فرض هم که بعضی ها هنوز فوبیای بعضی کلمات را داشته باشن و از مثلن کلمه اپوزیسیون بترسن اما واقعیتیه که باید قبول کنن ، جنگ زرگری هم نیست هر چند تو این دعوا هم خودی و نخودی دارن و یکی را می زنن لت و پار می کنن و گم و گور مثل زیدابادی و مومنی و چنتایی را از خود می دونن و شاید نوع نوازش فرق کنه ، درسته شاید هم حق با تو باشه که مثلن تو مرداد و شهریور 67 چن هزار نفر شبانه کشته شدن و دفن پنهانی اما جیکی از کسی در نیومد اما حالا ... اما باز هم بهتره، به قول معروف باز هم شکر که این بار خیلی سریع همه چی بالا اومد ، چونکه باز هم بچه های همین مرز و بوم هستن که تو خیابونا و سوله ها کشته شده و دفن شبانه شدن . اما باز خوب بود که این دفن شبانه یه نقبی شد به اون کشتار سیاه . این یه مثال بود برا چیزی که گفتی .اما اینکه به دیده شک باید نگاه کرد موافقم اما با جریان و رو به جلو نه پشت سر و نق زدن

فرهاد فرزان گفت...

مردم دلشون لک زده برا دیدن یه خسرو گلسرخی تو دادگاه و تلویزیون، باروحیه و محکم!

رضا سیدی پور گفت...

گذشته فرهاد عهد چریک ها و دوستان ما در اوین هم هیچگاه ادعای چریک بودن نکردن ، این تله رشمنان جنبش سبزه که بدشون نمیاد سعید و با خسرو مقایسه کنن . تو تله نیفتیم

enferadee گفت...

نه رضا جان
شاید به قول تو حزب مشارکت از خانه طرد شده باشه اما آیا "جبهه مشارکت ایران اسلامی" خود قائل به حذف شدن از بدنه حاکمیت هست ؟
اینکه بعضی از مشارکتی ها تا پای جان ایستاده اند قابل تقدیر است و حرفی نیست که همین هم بیشتر برمیگرده به منش فردی نه پایبندی به آرمان حزب و گروه.
حزب یا جبهه ای که اگر فرصتی دوباره پیدا کند معلوم نیست که همه این اعتراضات را در دایره محدود "جنبش سبز" حبس و مصادره نکند . ما که دوم خرداد یادمان نرفته و هشت سال حرافی و دست اخر هم آنچه به روز همه ما آمده.....
آیا برازنده تر نیست که همه نگاهمان را معطوف به مردمی کنیم که هیچ وقت از سوی سیاسیون و قاطبه روشنفکران قابل اعتنا و توجه نبودند
مردم بی پناهی که خون می دهند بی آنکه چشم داشتی و سهمی بخواهند آنچنان که این دوستان خواستند و بعید نیست که بخواهند .
حرف من اینست که اگر قرار بر این باشد اتفاقی بیفتد -همانطور که خود بهتر می دانی – این اتفاق در دست مردمی است که دستشانش کوتاه و خالی بنظر می رسد پس شایسته تر این است همه سرمایه مان را بر این بگذاریم و قطعی است که پیروزیم .
در ضمن منم موافقم با جریان و رو به جلو باشیم اما تاریخ یعنی گذشته و بگذاریم این حق را به خودمان بدهیم که "نقادی " کنیم. حال اگر "نق زنی " هم کردیم بگذاریم به پای این که نگرانیم............
بدرود.

فیدوس گفت...

نبی جان
البته که حزب مشارکت این حذف از بدنه اصلی حکومت را قبول ندارد ، واضح است که حزب مشارکت خود را از صاحبان این سیستم و حاکمیت آن می داند ، اما آنچا آنها می خواهند همان نیست که در حال اتفاق است ، چیزی که در حال اتفاق است این است که به اصطلاح برندگان انتخابات این را می خواهند و در حال به پیش بردن آن هم هستند .
اما شک نکن که اصل بر نیروی لایزال ملت ( بقول مصدق )است اما در این میانه اگر از بدنه حاکمیت ( اگر هنوز جزئی از بدنه باشند )هم به مردم بپیوندد که فبها .
نیروی لایزال مردم است که همه چیز را نهایی می کند و نه هیچ نیروی دیگری .
ممنون از نبی عزیز