۲۰۰۹/۱۱/۲۲

انشاء درباره زنگ ورزش

انشاء درباره زنگ ورزش
به نام خدا
انشاء من درباره زنگ ورزش است . ما قبلن در مدرسه یک زنگی داشتیم به نام زنگ ورزش . بچه ها زنگ ورزش را دوست داشتند . در زنگ ورزش معلم از ما سوال نمی پرسید . در این زنگ ما می توانستیم سر و صدا کنیم و خیلی جیغ بکشیم . ورزش هم می کردیم. ورزش برای ما خوب است . ما خیلی دوست داشتیم هر روز یک زنگ ورزش داشته باشیم . اگر ما هر روز یک زنگ ورزش داشتیم ، می توانستیم هر روز یک زنگ بازی کنیم و سر و صدا کنیم . بچه ها بازی کردن را دوست دارند ، بچه ها سر و صدا و جیغ کشیدن را هم دوست دارند . ما الان زنگ ورزش نداریم . آقای مدیر می گوید زنگ ورزش برای دولت هزینه دارد . من نمی دانم هزینه یعنی چه . پدر من می گوید هزینه یعنی پول خرج کردن برای یک کار .ما خیلی ناراحت هستیم که زنگ ورزش نداریم . ما می خواهیم پول جمع کنیم و به دولت بدهیم تا برایمان زنگ ورزش بگذارد . ما از این انشاء نتیجه می گیریم که زنگ ورزش خیلی خوب است . و دولت پول ندارد تا برای ما زنگ ورزش بگذارد . تمام

۲۰۰۹/۱۱/۲۰

نه به اعدام ، این بار در روسیه

رئیس شورای قانون اساسی روسیه با قاطعیت از غیر ممکن بودن مجازات اعدام در این کشور از اول ژانویه آینده خبر می دهد . به این ترتیب روسیه که از چند سال پیش عملن مجازات اعدام را به حال تعلیق در آورده بود ، بصورت رسمی به جمع کشورهایی می پیوندد که مجازات اعدام را برای همیشه از قوانین جزائی کشورشان حذف کرده اند .منبع
پی نوشت : لغو مجازات اعدام در هر کشوری که باشد خوشآیند است و امیدوار کننده به اینکه روزی درهیچ کجای جهان چوبه داری برپا نشود و چوبه دار به عنوان نماد خشونت در قوانین بشری برای همیشه در کنار گیوتین به موزه فرستاده شود . اینکه اما تا آن زمان چند چوبه دار برپا می شود ، چند نفر روی صندلی الکتریکی قرار می گیرند و چه تعداد به جوخه های اعدام سپرده می شوند ...

ستارخان ... ستارخان

ستارخان ... ستارخان ... تفنگ سرپرت کو ... ستار خان ... اسب تو آخورت کو ... ستارخان...
ترانه ستارخان را بی هیچ مناسبتی از اینجا دانلود کرده یا بشنوید .

۲۰۰۹/۱۱/۱۹

عکس : هیچکس تنها نیست

عکاس : ایلیا (پسر)
عکس بدون اجازه عکاس و با نقض صریح قانون کپی رایت منتشر شد
ایلیا (پسر) ، عکاسی از خود

نماز جماعت

هنوز نیم ساعت به پایان کلاس مانده بود ، نماینده کلاس که معمولن درشت هیکل ترین دانش آموز و گاهی هم فضول ترین شاگرد کلاس است ، تا نیمه کلاس جلو آمد و گفت آقا چهار نفر معرفی کن برای نماز جماعت . جا خوردم اما به روی خودم نیاوردم ، گفتم چند نفر ؟ گفت چهار نفر . پرسیدم حالا چرا حتمن چهار نفر ؟!گفت از هر کلاس چهار نفر باید بروند نماز جماعت . به دانش آموزان گفتم خوب ، حالا کی قصد نماز جماعت داره ؟ ده پانزده نفر دست بلند کردند که آقا من ...آقا من و چند نفرزرنگتر سریع خودشان را تا جلو در کلاس رساندند با سر و صدا . گفتم بنشینید ، همه بنشینید . نشستند و کمی که آرام شد فضا ، گفتم جریان چیه ، اینهمه متقاضی ؟! که یکی از ته کلاس داد زد که آقا سرِ ظهره و ساعت آخر و بهترین راه برای در رفتن ...

۲۰۰۹/۱۱/۱۸

برایشان افت دارد

می گوید بیشتر از دو سوم دانش آموزان آنفلوآنزا گرفته اند و کلاس ها تقریبن خالی است . می پرسم خوب پس چرا مدرسه را تعطیل نمی کنند . می گوید دیروز از مدرسه زنگ زده اند به اداره برای اجازه تعطیلی مدرسه . می گویم خوب ، نتیجه چه شد ؟ با خنده می گوید اداره قبول نکرد، می گویند برای ما افت دارد بگوییم مدرسه نمونه بخاطر بیماری آنفلوآنزا تعطیل شده .
در ضمن : مدرسه شبانه روزی بوده و بیشتر دانش آموزان در خوابگاه بسر می برند .
- رئیس کمیته اموزش مجلس شورای اسلامی : مرگ 14 دانش آموز و سه دانشجو بر اثر ابتلا به آنفلوآنزای نوع A
- بسیاری از مدارس دستورالعمل آنفلوآنزا را اجرا نمی کنند

۲۰۰۹/۱۱/۱۶

خودزنی

با تیغ موکت بری روی صندلی خط می انداخت ، گفتم یه لحظه بیا بیرون . تیغ و که سعی در قایم کردنش نداشت ، تو جیب شلوار شش جیبش گذاشت و خیلی آروم اومد پای تخته . پرسیدم این زخم ا چیه رو دستت؟ گفت خودزنی . پرسیدم یعنی چی ، خودزنی ؟ گفت با تیغ رو دستم خط می کشم . پرسیدم چرا ؟! گفت لذت می برم خوب . بعد هم پیراهن شو بالا زد تا رد تیز بر را رو پشتش بهم نشون بده . گفتم پشت تو چطور تیغ کشیدی ؟ خندید و گفت کار بچه هاس ، از بچه ها خواستم این کار را برام بکنن .
می نشیند ، و من درس را ادامه می دهم و او با تیغ موکت بری دسته قرمزش روی دسته صندلی خط می اندازد.
دلم آشوب می شود ...
امروز: نشان فروهر را به سینه اش زده بود و هی با نشان ور می رفت . گفتم این چیه رو سینه ات ؟ گفت نشان فروهر، به این اعتقاد دارم . گفتم اگر به این اعتقاد داری پس چرا با خودت این کار و می کنی ، تو این کیش و آیین ، آزار خود روا نیست . بازم هیچی نگفت ، امروز پیراهن سفیدی پوشیده بود . رد خون تازه روی آستین پراهن سفیدش ...

۲۰۰۹/۱۱/۱۳

سفری به آزاد کوه

عباث می‌گفت: چرا باید در زیر سقف اتاق یک هتل ۵ ستاره بخوابم و لحظات تکرارناشدنی زندگیم را حرام کنم، وقتی می‌توانم در زیر سقف هتلی ۵ میلیون ستاره به نام آسمان بخوابم؟
همین یک جمله در نوشته ای از محمد درویش کافی بود تا به سوی آزاد کوه بروم ، به خانه عباث . می دانستم که دیر آمدم و صاحب خانه خیلی وقت است از اینجا کوچ کرده . با اینهمه آزاد کوه شکل و شمایل یک خانه متروک را نداشت ، بر عکس پر بود از زندگی هنوز و من چقدر خودم را سرزنش کردم و می کنم که چرا اینهمه دیر آمدم ، درست بعد از آنکه باد آمد و عباث و همه رویاهایش را با خود برد ...
دعوت تان می کنم به آزاد کوه ، به خانه عباث و هیچ نمی گویم که در آنجا چه دیدم و چه حسرتی خوردم و آه کشیدم ... بفرمائید
عکس : " اثر " از عباس جعفری
لینک : عباث کمی دیر کرده

انار اما ، خون است

... انگاره خون است
محبوس در حبابی سخت و ترش
که به شکلی مبهم
طرح دلی را دارد و هیات جمجمه انسانی را ...

ترانه شرقی
سروده فدریکو گارسیا لورکا
ترجمه احمد شاملو


۲۰۰۹/۱۱/۱۲

یک ندا در دو نما