۵ خرداد ۱۳۸۹

ول نوشته کسی که بستنی می خورد و فکر می کند به مادر مجید توکلی می اندیشد

مانده ام که حق دارم گیاهان خودروی باغچه را به جرم علف هرز بودن از ریشه در اورم یا نه ؟! سوال است ، پیش می آید .
به باغچه آب می دهم که این روزها حسابی سر حال است - بقول کویر - . باغچه آب می دهم ، زندوکیل گوش می دهم ، بستنی می خورم ، گوگل ریدر مرور می کنم و مجید توکلی و مادرش چند روز است در اعتصاب غذا هستند و مادر مجید حالا از صدر و ذیل مملکت فقط یک خواسته دارد و آن هم این است که پسرش را از انفرادی به بند عمومی برگردانند ... فقط همین ...
چقدر دلیل لازم است تا کسی حالش از خودش و از همه آن چیزی که اسمش را گذاشته اند زندگی ، به هم بخورد ؟!
- صدای استمداد مادر مجید توکلی را از اینجا بشنوید

۴ نظر:

ناشناس گفت...

من خوبم..زندگی خوبه...بچه هام خوبن....درسامو می خونم....بیست می گیرم...بستنی می خورم....بوس نمیکنم((در دوران ترک اعتیاد بوسه و... هستم))....نفس میکشم....زندگیمو برنامه ریزی می کنم....کویرو دوست دارم....و مهم تر اینکه ((تخم آدمم)).....
بابا یه خورده مثبت بنگر و بنویس حالمونو گرفتی...!!!

ناشناس گفت...

و صدای مادرانی که جگرگوشه هایشان را سال گذشته غرق خون دیدند و با خود هزاران بار پرسیده اند برای چه؟ برای یک دروغ؟ براستی چقدر بغض اندود است تهی شدن از امید به خاطر یک دروغ!
این روزها بیشتر از گذشته با خود زمزمه کنیم:"آیا تقلب شده بود؟ آیا همه چیز از یک ادعا شروع نشد؟ پس کجا رفت آن ادعا؟"
راستی شما مادر توکلی را که دیده اید(همو که با پوشش نسوان عزم گریز کرد)، آیا مادران 13 بسیجی شهیدی که به جرم ایستادگی در برابر یک دروغ، غرق خون شدند را هم دیده اید؟
یا حق
می دونم مثل کامنت های قبلی جرات نداری منتشرش کنی ولی برای یادآوری خودت میذارم که بدونی موقع حساب کشی، حساب دروغگوهایی مثل تو هم کشیده میشه! زمانش نزدیکه، به امام حسین زمانش نزدیکه.

رضا سیدی پور گفت...

دیدی جرات داشتم و کامنت و منتشر کردم! پس یکی طلب من!

baran گفت...

من خوبم...زندگی خوبه... بچه ندارم یعنی داشتم مرد ...درس نمی خونم...بیست نمی گیرم...بستنی می خورم... می بوسم...برنامه ریزی نمیکنم....کرم دارم ...کسی رو دوست ندارم... گاهی از دیوار بالا میرم جدیدا ...تخم آدم هم نیستم خوابم هم نمیاد