۲۴ مهر ۱۳۸۸

تبعیدگاهی به وسعت ایران

اگراشتباه نکنم ، سال هشتاد و یک بود که دادگاهی در کشور ، محمد خردادیان را ممنوع الخروج اعلام و به ده سال تبعید در ایران محکوم کرد . محمد خردادیان استاد رقص ایرانی مقیم خارج از کشورکه برای دیدار با اقوام به ایران آمده بود ،حین برگشت در فرودگاه مهرآباد پاسپورتش توقیف و از همانجا روانه زندان شد . چه شد که حکم اجرا نشد ، نمی دانم ، اما بعدها که خردادیان از ایران رفت درمصاحبه با رادیو زمانه به اردوان روزبه گفته بود که قاضی پرونده از وطن دوستی او بسیار تعریف کرده و به او گفته بود که بخاطر همین وطن دوستی است که به کل ایران تبعیدت می کنم و اگر غیر از این بود به یک جای بدتر تبعید می شدی !
چه شد که یاد ماجرای خردادیان افتادم را نمی دانم ، اما یادم هست که همان موقع هم کلی این ماجرا و حکم عجیب ، اسباب خنده بود که عجبا !زندگی در وطن حکم تبعید برای فردی شود که مقیم خارج از کشور است .
این حکم شاید آنروزها به جهاتی مضحک می نمود ، اما این روزها عملن و البته بصورتی دیگر هر روزه و برای بسیاری صادر می شود . با این تفاوت که در شرایط امروز نه خنده دار که عذاب آور شده است . روزی نیست که خبر ممنوع الخروج شدن یکی دو نفر در رسانه ها نیاید ، یک روز فاطمه معتمد آریا و روز دیگر جعفر پناهی و دیگران . البته این عمل سویه دیگری هم دارد ، پناهندگی کسانی که کانال های دولتی را برای خروج از کشور انتخاب کرده و به محض رسیدن به آن ورآب تقاضای پناهندگی می کنند . که انگار سهم کاروان های ورزشی در این میان از بقیه بیشتر است .
قضیه ممنوع الخروجی و تقاضاهای مکرر پناهندگی ورزشکاران و مجریان ، دو روی سکه همان حکم عجیب محمد خردادیان در سال هشتاد و یک می باشد که آن روزها اسباب خنده بود اما این روزها ...
لینک مطلب در بلاگ نیوز

۶ نظر:

محمد افراسیابی گفت...

در بلاگ نیوز به این نوشته لینک داده شد.

رضا سیدی پور گفت...

ممنون عمو اروند ، شما لطف دارین

میر محمد مومنی ثانی گفت...

سلام
خیلی برام جالبه که سایت ضدانقلابی ایران پرس نیوز به اینمطلب شما رفرنس داده
اینم لینکش:
Link: http://www.iranpressnews.com/source/066899.htm
آقای سیدی پور، بنده قبلا برای شما کامنت گذاشته بودم همان باعث شد از چشم دوست و آشنا بیفتم. حق هم داشتند منی که اون همه ادعای سیادتم می شد حرفایی زده بودم که همهش ناشی از احساسات بود.
من فهمیدم هیشکی نمیتونه از اصل و نسبش ببره.یاد گرفتم هیشکی یه سید طباطبایی نباید تریبون ضدانقلاب بشه.
اینجا در همین کامنت که میدونم همهمیخوننش از حرفای گذشتم توبه می کنم. و میگم جانم فدای رهبر

رضا سیدی پور گفت...

میر محمد مومنی ثانی سوق
سلام
ممنون که با سر زدن به این سایت ضد انقلابی ، مطلب من و اونجا پیدا کردی و با اطلاع دادن من ، خوشحالم کردی
در مورد بخش دوم کامنت شما ، شرمنده ، چیزی یادم نمی آید
در مورد ارتباط سیادت و سیاست هم نه تو چیزی گفتی و نه من چیزی فهمیدم
و اینکه فدا کردن جان یک امر فردی است و شما مختارید جانتان را فدای هر کسی بکنید
و اینکه من به سیادتم نه افتخار می کنم و نه نون شو می خورم ، ناسلامتی من مخالف فاشیستم
و کلن اینکه ممنون پسر خوب و همشهری نازنین که نمی دانم از نزدیک زیارتتون کردم یا نه

میر محمد مومنی ثانی گفت...

جالب شدا.منو نمیشناسین؟!!دست کم می دونم حافظتون اونقد قد میده هکه شاگردتونو به یاد بیارین.در مورد مخالفتون با فاشیست.اینم جالبه. نمی دونم چه تشابهی بین سیادت و فاشیستی بودن هست؟ هیشکی نون سیادتشو نمی خوره وبیشک چوب سیادتشو هم نمی خوره.
به هرحال خوشحالم کامنتم حذف نشد.
ولی می گم شمایی که اینقد سرتونو به نقد اجتماع گرم کردین چرا به نقد شرایط فعلی شهر زادگاهتون نمی پردازین؟البته نه اینکه خدای ناکرده بخوام برای کسی تکلیف تعیین کرده باشم ولی جای درده که آدم اصلو ول کنه بچسبه به فرع.
منظور من از جانم فدای رهبر تفسیر اینحرفه:
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق
رهبر حق عظیمی به گردن ماها داره.ناسپاسیه که به خاطر اشتباهات دیگران به ایشون توهین بشه.
بنده بسیجی نیستم و روزی هم که رفتارای بعضی از بسیجیای شهر خودمو دیدمو فهمیدم اگه به اینا بگن هیچ امتیازی بهتون تعلق نمی گیره همه بسیجو ول میکنن، و وقتی دیدم که چه طوری توو سر هم میزنن که زودتر فعالی بگیرن، خودم کارت بسیجیمو پاره کردم.
اما این دلیل نمیشه چون من بسیجی نیستم به بسیج و ..توهین کنم. امیدوارم منظورم از جانم فدای رهبر را دریافته باشید.این آغاز سپاسگزاری از رهبری است که امروز کشورم را به سربلندی رسانید.
بعدشم لازم نیست جواب کامنتو اینجا بنویسین.بنده که وبلاگمو معرفی کرده بودم..
خدا نگهدار

رضا سیدی پور گفت...

موفق باشید آقای مومنی ثانی ، در همه امور