۶ اسفند ۱۳۸۷

دلهره

همه آن سالها ، سالهای تحصیل در ابتدایی و راهنمایی ، همه روزهای عید و شبهای عید به دلهره می گذشت ، دلهره صبح روز چهاردهم و خودکار قرمز و ترکه های انارِ باغ همسایهِ مدرسه که از لای نرده هایی که حالا دیگر نیستند می آمدند تا داخل حیاط .همه روزها بازی می کردیم و ازتلویزیون که سیاه و سفید بود و لامپ تصویرش نیمسوز شده بود و تا همه اتاق را پرده نمی کشیدیم چیزی نشان نمی داد ، معاون کلانتر و زورو را می دیدیم و باز دلهره صبح روز چهاردهم با ما بود . و شبها هم – همه آن شبها – خواب می دیدیم ، خواب روز چهاردهم فروردین و خودکار قرمز و ترکه های انار باغ همسایه مدرسه که حالا دیگر نیست و به جای آن کارگاه بلوک زنی و فروش سیمان است . و باز مشقها همه مشقها که چند دفتر می شد می ماند برای روز سیزدهم که بیرون نمی رفتیم و سیزه بدر نبود . و سیزده بدر که بعدها یعنی همین سالها بیرون می رویم بنا به سنتی که چند سالی است درست شده و آن سالها نبود ، شاید هم بود اما دل و دماغ نبود آن سالها و بیشتر جنگ بود و صدای گاه و بیگاه آمبولانس بود و آن سالها برای ما بدتر بود و سیزده بدر پشت نیسان خاکی رنگ می رفتیم گچساران از جاده ای که فقط سرگیجه داشت و استفراغ و لذت توقف چند لحظه در آن همه پیچ و بعد ندامتگاه گچساران و راهرویی باریک و میله ها و ما که این طرف بودیم و منتظر می ماندیم و بعد که او می آمد و سبیل داشت و لاغر بود و بلند و اورکت آمریکایی و شلوار لی آبی رنگ پوشیده بود و دستهای مادر که دراز می شد و چشم غره پاسدار سبز پوش و دستهای مادر که بر می گشت و او که فقط لبخند می زد و از درس و مشق می پرسید و من باز یاد فردا می افتادم و خودکار قرمز و ترکه های انارِ باغ همسایه مدرسه .

۸ نظر:

نورعلي گفت...

سلام پست شما خيلي شبيه به مطلب پست (دل وخاطره) من هست اما با اين تفاوت كه شما الام گذشته را تداعي براي ديگران ميكني (اما من دل را محل انبار اينها ميدانم )كه رگ غيرتي خود رادر ديگران پيدا كني اما بدان زمانه طوري شده كه همراهان او كه فرمودي الان بهتر به پاسداران سبزه پوش چسبيدند يقين داشته باش براي هر عصري ظفري خواهد بود اما حيف كه بزرگان او بد مسيري را انتخاب كردند هنوز دل مردم از انها چركين است
مهم وجود تصاویر ذهنی است ، خوشایند و ناخوشایند بودن این تصاویر چندان مهم نیست .

بختيار بختياري (ستاره كارون) گفت...

خبر جديد
روشنفكر نمايان ثابت كردند مرتجع تر از همه اربابان خود هستند گفته بودم انها دگماتيسم نقابدار دارند چه رندانه خود را به ناداني ميزدند اما بالاخره تاب حق را نياوردند و به خيال خود ستاره كارون را خاموش (هك)نمودن اما مطمئن باشند همانگونه كه اربابانشان در پرتو نور ستاره هاي شهدا محو شدند روشن تر از هميشه به سراغشان خواهم امد

فرهاد گفت...

mr30 با مرام، منظورم به طور معمول بود و الا دوتا نرم افزار ویژه عبور از فیلتر دارم که همیشه ok جواب میدن.
پاینده باشی
farhad.farzan88@gmail.com

فرهاد گفت...

یادش به خیر جریمهای عیدو مدرسه...
....من هم در آن ندامتگاه بود و من وقتی کوچک بودم گاهی همراه پدرم به دیدارش به همین ندامتگاه میرفتم.قد بلند، پر هیبت و دلیر دلیر دلیر و البته پر امید.................

فرهاد گفت...

به وب این هم استانی هم سر بزنید! http://iaug87.blogfa.com

محمد افراسیابی گفت...

هم یادم هست و هم یادم نیست که صدای فیدوس مد‌ت‌هاست خفه شده‌است و سیل دوچرخه‌سواران دیگر با بصدا درآمدن آن، پالایشگاه را ترک نمی‌کنند.

شهره گفت...

سلام
هنوز جای خط کش که به طور عمودی بر دستهایم فرود امده درد می کند و مدادهایی که لای انگشت های نازکم گذاشتند به من یاد دادند که معلمی ساده و عاشق باشم

نسيم گفت...

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بودوتفريقي نبود
اي دبستاني ترين احساس من
بازگرداين مشق هاراخط بزن......
سخت بود......