۲۴ بهمن ۱۳۸۷

جنوبِ جنوب

دیروز صبح از اینکه قرار بود مسافتی چند کیلومتری را - تا محل تدریسم در یکی از روستاهای مجاور – در مه رانندگی کنم هم خوشحال بودم و هم نگران . خوشحال از زیبایی هوای مه آلود صبحگاهی و نگران از اینکه مه اینقدر زیاد باشد که مشکل رانندگی پیدا کنم . هنوز تکلیفم از بابت خوشحال بودن و یا نگرانی روشن نشده بود که متوجه شدم آنچه من مه صبحگاهی فرض کرده بودم همان گرد و غبار آشنای چند ماه پیش است که این بار چندین ماه زودتر به سراغ ما آمده است . گرد و غباری که تا امروز عصر ادامه داشت و ساعتی پیش به سمت مرکز استان براه افتاده تا آنها نیز ازاین موهبت بی نصیب نباشند .
چند سالی می شود که استانهای خوزستان ، ایلام ، بوشهر و کهگیلویه و بویر احمد در تابستان و پاییز درگیر این پدیده هستند ، پدیده ای که به گفته کارشناسان امر منشا آن از کشورهای عراق و کویت است و نتیجه تخریب پوشش گیاهی این کشورها در جریان حمله آمریکا در چند سال گذشته . علت هر چه باشد سوال اینجاست که اگر این پدیده در نیمه شمالی کشور اتفاق می افتاد باز هم مسئولین امر اینچنین بی تفاوت با قضیه برخورد می کردند ؟ در چند سالی که ازوقوع این پدیده آزار دهنده در جنوب غرب کشور می گذرد چند بار مسئولین امر بطور جدی قضیه را پیگیری کرده اند ، غیر از این است که هر بار فقط با گفتن این حرف که این پدیده ناشی از حمله آمریکا به عراق است و چند فحش آبدار نثار آمریکای فلان فلان شده کرده اند ، دیگر هیچ اتفاقی نیفتاده است ؟ نیازی به توضیح نیست که اراده ای قوی در عدم رسیدگی به خطه جنوبی کشور وجود دارد و این را با یکبار رفتن به استان خوزستان و گشتی در شهر اهواز می توان به وضوح دید ، ورودی های شهر اهواز همه چیز را برای شما روشن خواهد کرد .
سوال دیگر این است که آیا هیچ راهی برای مقابله با این پدیده آزار دهنده وجود ندارد ؟ کارشناسان معتقدند که با کاشتن درختان و احیاء پوشش گیاهی در مناطق مرزی و برون مرزی که منشا گرد و غبارها هستند می توان تا حدود زیادی جلو این پدیده را گرفت ، پر واضح است که اینکار بدون دخالت دستگاه دیپلماسی ایران امکان پذیر نمی باشد .دستگاهی که به نظر نمی رسد فرصتی برای رسیدن به چنین کارهای پیش پا افتاده و کوچکی ! داشته باشد .
و راهی که برای خطه جنوب غرب باقی می ماند این است که آرزو کنیم این گرد و غبار به اصفهان رسیده و از آنجا راهی همدان شده و پس از گذشتن از قم به پایتخت برسد تا شاید تکاپویی صورت گرفته و گشایشی حاصل شود .

۱ نظر:

مهرگان گفت...

مرسی فیدوس جان ولی باور کن نمی شود .بعضی چیزها را خود شعر ایجاد می کند .اینها دراز گویی هستند اما بی مورد نه .این ریتم را خود شعر به وجود می آورد .این ریتم است که خیلی چیزها را جلوتر از معنا برای مخاطب رو می کند . مثلن تو یک شعر حماسی منظومه ی فردوسی و ... را قبل از آن که معنا ذهنت را در گیر کند موسیقی تورا به وجد آورده البته در شعر سپید یک طرف قضیه که وزن باشد نیست و شاعر باید به شدت از آن طرف دیگر کار بگیرد واین زور زدن از طرفی نباید آشکار باشد .من فکر می کنم در مورد شعرهایی نظیر شعرهای خود من نمی شود زیادی ملانقطه ای بود .من بیشتر به حسی کار دارم که شعر به مخاطب می دهد . شعر باید معادلات روز مره ی ما را به هم بریزد .باید خرابمان کند .من به شخصه در مورد ادبیات هم همین فکر را می کنم .در هر صورت ممنون که سکوتت را شکستی .این مهمتر از هر چیزیست