۱۰ بهمن ۱۳۸۷

یک اتفاق خوب


امروز برای نهار رفتیم بیرون ، هوا اینجا تقریبا بهاری است و دلچسب ، وسایل را که از ماشین پیاده کردیم ، این میهمان ناخوانده هم به جمع ما اضافه شد و تا آخر نهار با ما ماند ، هر چند حضور این میهمان عزیز برای یکی از دوستان ناخوشایند بود ولی بالاخره از طرف کلیت جمع پذیرفته شد . وحشتناک گرسنه بود و همین گرسنگی باعث ایجاد رابطه ای قوی بین او و ایلیا ( پسرم ) شد و این رابطه تا زمان برگشتن ما ادامه داشت ، هر چند ایلیا نهار نخورد اما در عوض توانست که یک دوست خوب پیدا کند ، دوستی که تا آخر از ما جدا نشد و به راحتی به ایلیا اجازه داد تا به او نزدیک شده و حتی به او دست بزند .امروز ایلیا نهارش را با او تقسیم کرد تکلیف امشب و فردا و روزهای آینده چه می شود؟

۴ نظر:

فرهاد گفت...

اگر هر مجتمع در هر کوچه فقط یك گربه را در پناه خود بگیرد و برای او جای امن و غذا محیا كند دیگر گربه ولگردی نخواهیم داشت.

ناشناس گفت...

جالبه

ناشناس گفت...

غالب دوستي هامثل سگ براي لقمه است

peri گفت...

چی دارین میگین آقا رضا؟شما از مردمی که سگ رو مظهر نجاست و حرامی میدونن و اذیت کردنش رو یه جور ثواب چه انتظاری دارید؟!!!!
آخه آقا رضا شما چطور دلتون اومد ایلیا به اون ظریفی رو ببرید جایی به اون خطرناکی آخه همش پرتگاهه...