۵ بهمن ۱۳۸۷

دولت الکترونیک ایرونی

دیروز با تمام وجود – از مغز تا معده و غیره – دولت الکترونیک میهنی را تجربه و احساس کردم ، طوری که هنوز هم جایی در درونم می سوزد (فکر کنم معده باشد ). قضیه از این قرار است که در همین راستا – دولت الکترونیک – چند ماهی است که مواجب ماهیانه ما به جای پرداخت چکی به حساب سیبا واریز می شود ، تا مثلا از رفت و آمد بیهوده ما به بانک جلوگیری شده و به این صورت هم بار ترافیکی خیابانها و هم صفوف بهم فشرده بانکها کمتر شده و مردم بتوانند از این وقت اضافه نهایت استفاده را بکنند .
در این مدت چند ماهه که ازحرکت انقلابی – انقلاب الکترونیک – می گذرد من متوجه مثبت و یا منفی بودن این قضیه نشدم ، حقیقت ماجرا این است که من با گرفتن یک فقره وام دو میلیون تومانی در این مدت از آخور می خوردم و خبر از توبره نداشتم . تا دیروزجمعه که خانم به خانه پدری رفته بود و من هم تنها در خانه به گشت و گذار اینترنتی مشغول شدم . نیاز به گفتن نیست که در این گشت و گذارها آنچه به نظر نمی آید گذشت زمان است و من هم زمانی متوجه قضیه شدم که ساعت یک و نیم بود و من شب پیش غذا نخورده و معده ام بدجوری به جنب و جوش انقلابی افتاده بود . به سراغ یخچال نرفتم چون شب پیش از خالی بودن آن مطمئن شدم . شال و کلاه کردم و کارت سیبای دولت الکترونیک را هم در جیب قرار دادم و به سمت خیابان حرکت کردم ، قضیه را طولانی نمی کنم ، خلاصه کلام اینکه کارت سیبای بانک ملی را در سوراخ هر باجه ای قرار دادم با احترام عذرخواهی کردند از اینکه فعلا! امکان ارائه خدمات ندارند . بدون تعارف باجه های تمام بانکهای شهر دهدشت را امتحان کردم و جواب همان بود که گفتم .ساعت دو بعد از ظهر بود و حالا زبانم هم با معده ام همنوا شده بود و با هم به بد و بیراه گفتن به دولت الکترونیک مشغول بودند و مغزبیچاره بدنبال راه و چاره ای بود که دستم ناخودآگاه به سمت جیب بغل کتم حرکت کرد و با لمس کاغذی متفاوت با بقیه کاغذها ی معمولی همزمان معده و زبانم خاموش شده و لبانم به لبخندی گشوده شدند . آرام آرام کاغذ را از جیبم بیرون آوردم و زمانی متوجه شدم که زبان و معده این بار با شدت و شور انقلابی بیشتری به فحش دادن پرداختند و معلوم شد آنچه در دستم قرار دارد ، فیش حقوقی دی ماه است .
پی نوشت :این لینک به دولت الکترونیک هیچ ربطی ندارد ، اما به شغل بنده چرا !

۵ نظر:

فرهاد گفت...

حرف این نیست که برگی افتاد
سر ویرانی جنگل حرف است.

شهره گفت...

سلام
پس شما هم صابون این مطلب به تنتان مالیده شداگر بدانی این دولت الکترونیک مرا به مسابقه دو کشاند زیرا برای گرفتن دارو پول کم اوردم و شب دیر وقت بدون ماشین چی کشیدم .اخه سر برج برای باجه های الکترونیک شب جمه محسوب میشه

نون اضافه گفت...

البته این دولت مفتخر به القاب برازنده دیگری هم هست که دارن کم کم باعث میشن ما در مفاهیم اون کلمات تردید کنیم مثل دولت خدمتگزار - دولت عدالت محور - دولت مهرورز و ...

مهرگان گفت...

فکر می کردم

با گله های کاهویم

خرگوش منتشری هستم

در دشتهای روشن خانه

با آن هویچ سالخورده روی صورتم

فکر می کردم

آدم برفی محترمی خواهم شد



به آشپزخانه ی کوچکم فکر می کردم

میر حبیب گفت...

ما که این روزا این چیزا عادی شده واسمون

وضعیت خطوط تلفن و اینترنت...موبایل...
آخریش هم عابر بانکه دیگه...
الکترونیکش اینجوریه وای به حاله...

www.khab-bidar.blogfa.com