۱ بهمن ۱۳۸۷

اختگی،بهترین گزینه ممکن

این عادل فردوسی پور و این برنامه نود دقیقا آن چیزی است که با این سیستم سازگار است ، چهره ای سرد و عبوس ، صورتی اصلاح نشده و خسته ، برنامه ای بی روح و خشک همه آن چیزی بود که امشب در برنامه نود دیده شد . اصلا نیازی نبود که فردوسی پور بگوید صلاح ندیدند در مورد آنچه در این هفته گذشت صحبتی بشود . چرا که هر ذهن تقریبا معمولی هم می توانست اینچنین مصالحی را از قبل پیش بینی بکند . در عین قابل پیشبینی بودن اما آن چیزی را که من احتمال انجام آن را کمتر می دیدیم ایجاد اختلال در سیستم ارسال پیام کوتاه بود . و دقیقا به همین دلیل یعنی قابل پیش بینی بودن چنین امری ، احتمال انجام آن را کمتر می دانستم که اتفاق افتاد .
آنان که به قول فردوسی پور مصلحت می بینند بهتر می دانند که چگونه با ما رفتار کنند ، و حق اعتراض را حتی در یک برنامه تلویزیونی که در همه جای دنیا در حد یک شو تلویزیونی است و نه بیشتر ، از ما بگیرند تا ما بدانیم که در کدام جغرافیا زندگی می کنیم و حدودمان تا کجاست .
مشخص بود که گزینه هایی مانند تعطیلی برنامه نود و یا تغییر مجری توانای آن در دستور کار قرار نمی گیرد تا خدای ناکرده در ذهن مردم، قهرمان که نه نیمچه قهرمانی بوجود آید ، در عوض گزینه آشنای اخته کردن را به عنوان گزینه برتر مورد استفاده قرار می دهند ، تا هم جلو تبدیل شدن آن به قهرمان اعتراض گرفته شود و هم مردم حساب کار تا حدودی دستشان بیاید .
برنامه نود تعطیل نمی شود ، اینچنین هم نمی ماند ، اما به مرور و با ایجاد یک حالت نوسانی در آن گاهی تند و گاهی کند به حیات خود ادامه می دهد تا آن شود که پیش از این گفتم.
اما باز هم می گویم که این برنامه نود با این سیستم سازگاری بیشتری دارد ، بیائید خودمان را بیش از این گول نزنیم .

۴ نظر:

ناشناس گفت...

Khodaya az daste in ahrimanan zodtar maro nejat bede,dige sabremun tamum shode.ta key inhame ZOLM.ZOOR.KHAFAGHAN.VA ...........ta key?

لیلا گفت...

سلام رضا
من واقعا کیف کردم از مطالبت. چند روز بود سر نزده بودم ولی همه رو خوندم.
دفعه قبل هم که سر زدم دچار حالت سر گیجه شدم بعد از خوندن مطلبت ولی این بار بیشتره. شاید در اثر حرص خوردن باشه.
راستی قرار دادن عکست در حاشیه جالب بود.
اگه از اون رفیق بی معرفتت هم خبر داشتی سلام مارو بهش برسون بگو... بیخیال

ناشناس گفت...

عادل ، آسه بیا آیه برو اگه نه گربه شاخت می زنه

ناشناس گفت...

سلام رضاجان

يكي بود يكي نبود
توي يه شهر شلوغ
گربه ها بودند!
گربه هايي كه ميو ميو ميكردند
سگا هم واق واق ميكردند
بره ها بودند!
بع بع ميكردند
گرگا چشماشون سرخ سرخ بود
مرغا بودند!
قدقد ميكردند
شغالا زوزه ميكشيدند
بيخيال رضا جان
ما بوديم !
مرده بوديم
خيلي سال بود مرده بوديم
ولي نون ميخورديم
دون ميخورديم
آب ميخورديم
اما چه فايده !
مرده بوديم...
شب به خير !