۱۱ اسفند ۱۳۸۷

تخریب گذشته

اهمیت یک بنای قدیمی بیشتر بواسطه حضور افرادی است که روزگاری به آن وارد شده و خاطراتی را در آن به جای گذاشته اند و همین خاطرات و تصاویر در گذر زمان به ساختمان روح می بخشد ، مدرسه ای که در آن درس خوانده ایم ، محله ای که در آن بازی کرده ایم ، درختانی که از آنها بالا رفته ایم و بر روی تنه آنها یادگاری نوشته ایم ، همه و همه بخشی از عمر هر یک از ما را در خود جای داده اند .مجموعه ای از همین بناها و سنگفرشها و درختان کهنسال است که هویت یک شهر را بوجود می آورد. و درست به همین دلیل است که وقتی به بهانه نوسازی و یا زیبا سازی شروع به تخریب این بناها و یا قطع این درختان می کنیم اصلا به این موضوع توجه نداریم که همزمان مشغول تخریب تصاویر ذهنی و خاطرات چندین نسل هستیم که شاید تنها دلخوشی هایشان مرور همین تصاویر و یادآوری خاطرات باشد .
قطع درختان قدیمی دهدشت که از جمله ساکنین اولیه آن بودند در خاموشی و بی توجهی عمومی انجام گرفت تا زمینه تخریب اولین بنای این شهر ( فرمانداری سابق ) فراهم شود ، اما انگار زیبا سازان شهر به این سادگی دست از سر گذشته نه چندان تاریخی این شهر بر نمی دارند و چند روز پیش هم در جهت اصلاح پارک جنگلی !کلیه درختان قدیمی را قطع کردند .
دیروز هم که برای کاری به دبیرستان محل تحصیلم که اولین دبیرستان شهر کوچک سوق ( زادگاهم ) بود رفتم ، از دیدن ساختمان نیمه کاره و بدقواره ای که جایگزین ساختمان قدیمی دبیرستان شده بود ، یکه خوردم . پیش از این هم ساختمان قدیمی مهد کودک شهر و بعد از آن ساختمان قدیمی ترین دبستان منطقه ( دبستان محمدی سوق ) به همین بلا گرفتار شدند تا نشانه ای از گذشته پیش از سی سال پیش در شهر باقی نماند و هر چه هست و هر چه می بینیم دست آوردهای سی سال اخیر باشد .
آنچه اما در این بین زجر آور است ، سکوت و بی توجهی عمومی به این دست مسائل است و همین سکوت عمومی به نوعی همه ما را در آنچه انجام میگیرد شریک می کند .

۱۰ نظر:

کامران دوستکام گفت...

فیدوس هم از خاطره هاست ....

" آژیر "فیدوس" هنوز در اذهان بسیاری از افراد که تاریخ و گذشته نفت محسوب می شوند بانگ بیدار باش صبح و آغاز کار در تاسیساتی است که با زحمات همین افراد امروزه عمری یکصد ساله یافته است. عمر یکصد ساله ای که به سادگی سپری نشد .
مشخص نمودن و تفهیم ساعت کار به کارکنان ؛ یکی از مشکلات آغاز فعالیت های صنعت نفت در مناطق نفت خیز بود . اما نفت در آغاز راه بود و نظم لازمه تثبیت و ماندگاری آن. "

علام ساعت کار با فیدوس خاطره بود که در دوران جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران جای خود را به آژیر وضعیت قرمز و سفید در لحظات مرگ بار حملات هوایی داد.

آژیر ها اینبار نه برای فراخواندن کارگران بلکه برای هشدار به ساکنان مناطق نفت خیز برای رفتن به پناهگاه بود تا از حمله دشمن در امان بمانند.

بوق ممتد وضعیت قرمز آژیر حمله بود و آخرین صدایی که برخی از اهالی مناطق نففت خیز قبل از شهادت آنرا شنیدند...

کارخانه ها فرسوده شدند.شهرهای نفت خیز آنقدر بزرگ شدند که صدای فیدوس کهنه روی دیوار کارخانه ها و پالایشگاه ها دیگر به همه جا نمیرسید . جنگ با تمام زشتی هایش به پایان رسید و فیدوس ها هر چقدر از یادآوری اعلام شروع و پایان کار و تولید خرسندند ؛ از یادآوری صداهایی که برای اعلام وضعیت قرمز تولید کردند متنفرند.
این مطلب از وبلاگ فرشید خدادیان نقل شده و پیش از این در شماره ۴۹نشریه زندگی نو (ویژه بازنشستگان نفت) منتشر شده است.

نور علي گفت...

اقاي دوسكام خوش امدي خوبه شما جزء سي سال انقلاب نيستيتيد و ميتونيد اظهار نظر كنيد يه اوانس داري شما دوسر چوب دستتان است انشالله از گذشته بيرون بيايي و به حال بچسبي مدير وبلاگ منظور ديگه اي داشت از نام فيدوس به هر حال ورود شما هم به اين محفل خود داستاني ديگر دارد

محبوب گفت...

حیف نیست؟

ن اضافه و قلم گفت...

قبول بفرمایید ساختمانهایی که خراب شدن فاقد ارزش معماری و هنری و ... بودن و حتی کارکردشونو هم از دست دادن و میشه استفاده های بهتری از اونا کرد. به هر حال نمیشه بافت شهری رو نادیده گرفت به خاطر مقداری نوستالژی. و اگر چنینی نمی شد آیا ما در مقام منتقد اونوقت انتقاد نمی کردیم از این ساختمانهای زشت و پرمساحت و بی خاصیت ؟ در مورد درختها البته کمی وضع فرق می کند.

فیدوس گفت...

با تشکر از کامران عزیز که زحمت توضیح درباره فیدوس را تقبل کردند و مرا از پستی مستقل بی نیاز . و البته ممنون از اینکه بالاخره صدای فیدوس را شنیدند .
بحث معماری و یا ارزش هنری در میان نیست ، مسئله هویت یک شهر و گذشته آن در میان است و قبول کنید که ارزش بناهای قدیمی به قدمت و گذشته آنهاست و نه معماری آنها . و اینکه به جای همان بناهای قدیمی و فاقد معماری ارزشمند چه چیزی ساخته می شود به غیر از دیوارهای بلند و زمخت به جای نرده های آبی دبستان محمدی و مهد کودک سوق و چند ساختمان بد قواره که فاقد روح هستند و دلگیر .
و ممنون از احسان
نورعلی عزیز گذشته چراغ راه آینده است و یا احتمالا باید باشد .

کامران دوستکام گفت...

نور علی عزیز شانس اوردم که نام شما سیف علی نبود وگرنه قرار بود در باره من چگونه قضاوت میکردید !!!
برادر عزیز این چوبی که به قول شما دست من است چوبی دو سر طلاست که هیچکدام از سرهای ان دست من نبوده و نیست نه سر قبل از انقلابش و نه سر بعد از انقلابش . قبل از انقلاب یک دانش اموز انهم در مقطع ابتدایی بودم و اکنون هم یک معلمم .
رضا جان راستشو بخوای من بعد از اطلاع رسانی شما با پیامک مشتری فیدوس بودم ولی اساسا خیلی کم نظر می نویسم .
از طرفی با این خواننده ها ی متعصب وبه ظاهر
اشنای شما که حتی از منویات درونی شما در باره نامگذاری وبلاگتان هم اطلاع دارد من کمی می تر سم نظر جدیدی بنویسم .

نورعلي گفت...

سلام به مغلم عزيز اقاي دوستكام
دوست عزيز نديده اما لمس كرده باافكارساده و بدون ريا عزيز يادم هست توشهرماشب هاي رمضان فوتبال داخل سالن بود يكي از تيم هاي حاضر ازبچه هاي مابودابته همراه مديرمااين مديرهروقت پا به توپ ميشداگه دروازه بان مقابل كه از بچه هاي ما بودمانع گل شدن او ميشد صبح كه سركارمي امديم مدير باان بدبرخوردميكردتااينكه دروازه بان تصميم ميگيره مانع گل شدن نشه هروقت طرف را با توپ مي امدمثل اقاي كريمي مربي صباي قم دروازه را خالي ميكرد حال مادروازه راخاني كرديم چون يه راهنمايي كرديم نترس عزيز اينقدر مملكت خر تو خر شده هر كس هر كاري كه ميخوادميكنه من خواستم عرض كنم كه فيدوس را خودمان در بيان مطلب به عنوان نواي جنگ هم استفاده ميكرديم اين كه تو لنده خيلي شايع بود امانمي دانم كه توسوق شايع بود يانه ببخشيد به گذشته رفتم ((نورعلی عزیز گذشته چراغ راه آینده است و یا احتمالا باید باشد .اقا رضا))
اما چوبي كه گفتم منظور اين نبود شما عامي يا كاره اي هستي منظور اين بود كه با توجه به پست اقا رقا شما هم نسل قديم و هم جديد هستيد حال نميدانم چه برداشتي كردي بماند من وبم را گذاشتم ميتوني انجا بيايي و افكار متعصب منو بيشتر بخوني و بانيك انديشان امروز مقايسه كني چون امروز ارزشهاي قديم ضد ارزش شدند بايد بگويم ما صاحب ارزشهاي جديد نيستم به همين خاطر شايد مقبول نيفتيم
اما نكته مهم كه شما از ان اظهار ترس كردي اين است كه عرض كرديم ورود شما خودداستاني ديگر دارد اين مطلب را از بعد اجتماعي ان گفتم چون قلم شما را در جاهاي ديگر خواندم و ميدانستم شما اينجا ماندگار نيستي خواستم بگم جاي شما اينجا نيست اينجا به غير خود اقا رضا كسي تحمل حرف را ندارد بقيه با زخم زبان و تمسخر و وارونه كردن مطالب نداي فيدوس خود را بلند ميكنند منتظر زيارتت در وب سايت خود هستم

ناشناس گفت...

ماخیلی وقتها باید از گذشته وخاطراتش چشم بپوشیم تا بتونیم زندگی نکبتیمون رو ادامه بدیم ولی درختهاوساختمون ها هیچ گناهی ندارند....

جوجه تیغی گفت...

کسی به فکر گلها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست دلم برای باغچه می سوزد

ناشناس گفت...

با سلام
مدتی است به دنبال نمونه صدای آژیر فیدوس می گردم می توانید در این مورد کمکی بفرمایید.
heidari.maziar@gmail.com
www.maziarheidari.com