۱۷ شهریور ۱۳۸۸

پدر آمرزی

مادر همیشه این حکایت را به مناسبت می گفت که در روزگار گذشته مردی بود که کفن مردگان می دزدید و نان زن و فرزند می داد و عمری به این کار مشغول بود و همه این سالها به لعنت خلق گرفتار، در بستر مرگ فرزند را صدا کرد که فرزندم من عمری به این کار مشغول بودم و سالهاست که به لعنت خلق گرفتارم ، بیا و بعد از من تو کاری کن که آمرزشی باشد برای پدرت. پدر مُرد و پسر چندی بعد شغل پدر را دنبال کرد ، با این تفاوت که کفن مردگان را که می دزدید هیچ ، با آنها آن می کرد که ذکرش در اینجا جایز نیست ! و مردم انگشت به دهن جملگی می گفتند که خدا پدرش را بیامرزد که فقط کفن می دزدید ، اینکه هم کفن می دزدد وهم ... !و پسر خوشحال که وصیت پدر را بجای آورده است .
بقول مرحوم عمران صلاحی (نقل قول از ابراهیم نبوی ) حالا حکایت ماست ، در این مرز پر گهر هر که بر مسندی می نشیند خلق الله باید پدر بیامرزی برای فرد رفته بگویند .

بارسلونای محبوب


14ژوئن 1925 هواداران تیم بارسلونا در اقدامی خودجوش و در جریان یک مسابقه فوتبال سرود پادشاهی را هو کردند ، هر چند این عمل آنها منجر به اخراج مدیر باشگاه و تعطیلی آن شد اما در نوع خود جالب و تا آن موقع بی نظیر بود . باشگاه بارسلونای اسپانیا را باید از این حیث سیاسی ترین باشگاه دانست . نیم نگاهی به تاریخچه این باشگاه محبوب فوتبال در کشور فوتبال دوست اسپانیا نشان می دهد که هم مسئولین باشگاه و هم هواداران بارسلونا بی توجه به مسائل سیاسی اطراف خود نبودند . کشته شدن جوزف سانیول رئیس چپ گرای بارسا بوسیله سربازان ژنرال فرانکو و تقاضای پناهندگی بیشتر بازیکنان این تیم به فرانسه و مکزیک در همان دوران و بمب گذاری در باشگاه توسط فاشیست های هوادار فرانکو نشانه بی تفاوت نبودن این تیم محبوب فوتبال نسبت به حوادث سیاسی است . در کوران حوادث داخلی اسپانیا و حکمرانی ژنرال فرانکو و در نیمه نهایی "کوپا دل جنلاریزیمو" بارسلونا به مصاف تیم مورد علاقه فرانکو می رود و در بازی رفت این تیم را 0-3 شکست می دهد ، در بازی برگشت و پیش از شروع مسابقه یک مامور امنیتی از سوی ژنرال فرانکو در رختکن بارسا حاضر می شود تا نکات لازم ! را به آنها گوشزد کند ، نکاتی که باعث شد نتیجه بازی 1-11 به نفع رئال مادرید تمام شود !
نزدیک به 110 سال از تاسیس باشگاه بارسلونا می گذرد ، باشگاهی که هدف از تاسیس آن ترویج زبان و فرهنگ ایالت کاتالان اسپانیا بود و بیقین در این کار هم موفق بود و توانست فرهنگ کاتالان را در بدترین دوره زمانی اسپانیا ( حکومت ژنرال فرانکو ) زنده نگه دارد .
سالهاست که هیچگونه آرم تبلیغاتی روی سینه مردان بارسا حک نشده وبچه های دوست داشتنی بارسلونا با پیراهن های راه راه سرخ و آبی منقش به آرم یونیسف ( صندوق کودکان سازمان ملل ) و یا Mes ( از انجمن های خیریه زیر مجموعه یونیسف ) به میدان می آیند .
- لینک مطلب در بالاترین



۱۶ شهریور ۱۳۸۸

ترساندن دیگران برای پنهان کردن ترس درون

"... ترس ، ترس از تنهایی ، ترس ازآینده ، ترس از عاقبت ، ترسی که با ترساندن دیگران پنهانش می کنند ." این جمله ، بندی از بیانیه یازدهم میر حسین موسوی است که در این چند روز ذهن مرا به خود مشغول کرده است ، تا امروز که :
عاطفه دختر هجده ساله جواد امام ( عضو بازداشتی سازمان مجاهدین انقلاب که هشتاد روز است در بازداشت بسر می بر ) را در خیابان طالقانی بدون حکم قضائی ربودند ، ربایندگان هیچگونه مشخصه ای نداشتند که آنها را ضابط قوه قضائیه نشان بدهد ، نه کارتی نشان دادند و نه یونیفرمی بر تن داشتند . چند ساعت بعد عاطفه به مادرش تلفن می کند که توسط عده ای که نمی داند چه کسانی هستند ، در خیابان دستگیر شده و چون مقاومت کرده ، مهاجمین چادرش را انداخته و به زور او را به داخل اتومبیل انداختند . عاطفه به مادرش می گوید که بازجویان از او می خواهند به روابط جنسی نامشروع با بعضی از بازداشت شدگان حوادث اخیر اعتراف کند . بیست وچهار ساعت بعد عاطفه امام را با سر و رویی آشفته و بدون چادر در گوشه ای از گورستان بهشت زهرا رها می کنند .*
حقیقت این است که دستگیری دختری هجده ساله که پدرش هم در بازداشت بسر می برد نباید کار خیلی سختی باشد ، مهاجمین می توانستند در هر ساعتی که بخواهند و با مراجعه به خانه آقای امام ( جواد ) دختر وی را دستگیر کرده و با خود ببرند اما این کار را نکردند و در عوض ترجیح دادند دختر جوان را بصورتی که شرحش آمده بربایند . بیست و چهار ساعت بازجویی بی وقفه و بعد هم اجازه تلفن به مادر و بیان شرح ماوقع و بعد هم رها کردن او با آن وضع نزار در گوشه گورستان و در تزدیکی های شب . چرا ؟!
نمی دانم ، شاید همان ترس که میر حسین از آن گفت ... شاید قرار است که همه بترسند ... ترساندنی که علت آن پنهان کردن ترس درونی خود باشد ...
شعار جالبی بود ... شعاری که آن روزها سر داده می شد : نترسین ، نترسین ، ما همه با هم هستیم
* چزئیات تکان دهنده درباره ربودن عاطفه امام و بازگشت دخمه ها و خانه های امن
- لینک مطلب در بالاترین

face off، هشتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی و نقش وبلاگ های ایرانی در حوادث پس از انتخابات 22 خرداد


face off به همت صادق جم مدیر وبلاگ بلاگ نوشت از خرداد 1387 راه اندازی شده ، هدف از این پروژه آنطوریکه در معرفی آن آمده رودررو نشستن با وبلاگ نویسان و کسب نظر از آنها در مورد مسائل مختلف مطرح شده در وبلاگستان است . هشتمین سالروز تولد وبلاگستان (شانزدهم شهریور ) و اوضاع پس از انتخابات 22 خرداد و نقش وبلاگ های ایرانی ، موضوع آخرین face off بوده که خانم سمیه توحید لو (بر ساحل سلامت ) ،شایان شلیله (دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران ) ، امین ثابتی (ندای امروز )، بابک محمودی ( زنگوله ) ، آیدا رنگی ( بلاگ نویس ) ، لوا زند ( بلوط) ، رضا سیدی پور ( فیدوس )، صادق جم ( بلاگ نوشت ) و نویسندگان وبلاگ های بامدادی ، افیون ، نون وا ، گیلاس خانومی ، گیله مرد و وبلاگ یک طراح وب درآن شرکت کرده و نظریات خود را درباره نقش وبلاگ ها در حوادث پس از انتخابات یسبت و دوم خرداد به اشتراک گذاشتند .
face off ویژه : هشتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی با موضوع بررسی نقش بلاگستان فارسی در حوادث پس از انتخابات 22 خرداد
پی نوشت : راستی ! سالروز تولد وبلاگ فارسی هم بر همه مبارک ، چه وبلاگ نویس و چه وبلاگ خوان

" قضیه شکل اول ، شکل دوم " / نخستین ساخته عباس کیارستمی

نخستین فیلم عباس کیارستمی در سال 1358و یک سال پس از انقلاب بهمن 57 با عنوان " قضیه شکل اول ، شکل دوم " ساخته شد . معلم دبیرستان از هفت دانش آموز آخر کلاس می خواهد دانش آموز خاطی کلاس که با ضرب گرفتن با مداد بر روی میز باعث اخلال در نظم کلاس شده را معرفی کنند و در غیر این صورت هفت نفرشان یک هفته از کلاس اخراج می شوند. هر هفت دانش آموز از کلاس بیرون می روند و سه روز بعد یکی از آنها به کلاس برگشته و دانش آموز خاطی را معرفی می کند . در ادامه فیلم کیارستمی با شخصیت های زیادی مصاحبه می کند و نظر آنها را درمورد عمل دانش آموز در لو دادن رفیق خطاکارش خواستار می شود . از جمله این شخصیت ها می توان به نورالدین کیانوری (که چندی بعد مجبور به اعتراف در تلویزیون می شود ) ،صادق قطب زاده ( که بعدها به اعدام می شود )، خلخالی ( حاکم شرع دادگاه های انقلاب و مسئول اعدام های اول انقلاب )، دکتر عبدالکریم لاهیجی ، متین دفتری ، نادر ابراهیمی ، دکتر شکوهی (وزیر آموزش و پرورش وقت ) ، گلزاده غفوری ، ابراهیم یزدی ، کمال خرازی وچند شخصیت هنری ، ادبی ، سیاسی و مذهبی دیگر بودند .
سی سال از ساخت این فیلم می گذرد و همانطور که گفته شد خیلی از شخصیت های انقلابی آن زمان سرنوشتی پیدا کردند که شاید اصلا و در آن شرایط احتمال آن را هم نمی دادند ، و درست همین عامل فیلم را در شرایط فعلی جذاب تر می کند .
فیلم " قضیه شکل اول ، شکل دوم " را از اینجا دانلود کنید .

۱۵ شهریور ۱۳۸۸

قاچاق کالا در دو نما

- " گولاله " هم مانند دیگر دختران روستای " درماناوی" سردشت کردستان مجبور بود برای گذران زندگی از مرزِ مین گذاری شده و خطرناک کردستان عبور کند و با هزار زحمت چند قلم کالای خارجی را بار قاطر به اینطرف مرز بیاورد تا با فروش آنها ادر بازارچه های مرزی مرار معاش کند. " گولاله سلیمی " و شش تن دیگر از کسبه روستاهای مرزی سردشت چند روز پیش در یورش نیروی انتظامی به این روستاها به بهانه مبارزه با قاچاق کالا کشته شدند.
- بار اول اگر کار بلد نباشی حتما گرفتار می شوی . هیچ هم که نباشد مجبوری کل بار و اساس را جلو پاسگاه دیلم خالی کنی و بالاخره هم بهانه ای پیدا می شود تا همه بار یا قسمتی از آن توقیف شود .ولی معمولا لنج دارانی که بار را از دبی می آورند به خرده پاها راه و چاه را نشان می دهند . نرخ تقریبا مشخص است ، سواری حدود پنج هزار تومان و وانت پیکان ده هزار، وانت نیسان پانزده و خاور بسته با اندازه و حجم بار شاید به صد هزار تومان هم برسد . قضیه لنج هایی که اصل بار را از دبی می آورند و در اسکله های مخفی تخلیه می کنند جداست و حسابشان میلیونی است . خوبی کار این است که دیگر دلهره عبور از این گلوگاه ( پاسگاه بندر دیلم ) را نداری . و نه نیازی به تیر اندازی وجود دارد و نه کشت و کشتاری صورت می گیرد .
شاید به همین خاطر باشد که فرماندهی نیروی انتظامی دیلم و گناوه به سادگی نصیب کسی نمی شود و مدام بین نیروی انتظامی و دادگستری و آن دیگر ارگانها ! بر سر این غنیمت باد آورده بگو مگو و درگیری است . و معمولا بزرگان این ارگانها چند سالی را اگر در این منطقه خدمت ! کنند بارشان را برای تا آخر عمر بسته اند .



۱۴ شهریور ۱۳۸۸

هنگامه شهیدی


روزهای زیادی مانده بود به انتخابات ، اما آمدن میر حسین قطعی شد و کروبی هم که از خیلی وقت پیش وارد گود شده بود . آمده بود روی فیس بوک ، پرسیدم نظرتون چیه در مورد کاندیداهای اصلاح طلب ؟ گفت حالا نمیشه نظر داد ، نیمه دوم فروردین و اردیبهشت برای درک اوضاع و احوال کاندیداها زمان مناسبتریه ؟ گفتم حالا نظر شخصی خودتون چیه ؟ گفت بذار یه کم زمان بگذره !
گرماگرم تبلیغات بود و سر همه شلوغ ، از معدود زمان هایی بود که زمان ارزش واقعی خودش را نشان داده بود ، روز به فعالیت تبلیغاتی می گذشت و شب به دنبال کردن اخبار و بیشتر کَل کَل کردن در فیس بوک به بهانه های مختلف . او هم که شب و روز در اینجا و آنجا به تیلیغ برای مهدی کروبی مشغول بود ؟ روی فیس بوک برایش نوشتم که اینجا کسی برای تبلیغات نمی آید! چه کنیم ؟ وقت نداری یه سر هم به اینجا بزنی ؟ گفت که فاصله خیلی زیاده و باید با ستاد مرکزی هماهنگ کنید ؟ که نشد ، نه هماهنگی شد و نه هم او آمد .
محمد مصطفایی امروز برای پیگیری پرونده هنگامه شهیدی به خانه مهدی کروبی رفت و از وضعیت نامشخص او و وضع خطرناک جسمی هنگامه گفت ، کروبی گوش داد و سر تکان داد و آه می کشید و ... +
مصطفایی وکیل هنگامه شهیدی ، روزنامه نگار و عضو ستاد مرکزی مهدی کروبی و حزب اعتماد ملی است ، اما می گوید که هنوز نتوانسته است درخواست وکالت را به امضاء موکلش برساند .مصطفایی به شدت نگران وضع نامساعد جسمی و روحی هنگامه شهیدی است .
بیش از هفتاد روز حبس و تنها یکبار و برای چند دقیقه ملاقات با مادر و چند تماس کوتاه تلفنی با خانواده !و مادر که هر روز دم در زندان اوین است و هر روز جواب های سر بالا و پرت می شنود و هر روز هم همانجا دم در زندان اوین است .
راستی ، جرم هنگامه شهیدی مگر چیست ؟ که اینچنین عقوبتی را به همراه دارد که حتی برای محاکمه به تلویزیون هم آورده نمی شود تا مادرش لااقل دل به این دیدن دلخراش خوش کند ؟

۱۳ شهریور ۱۳۸۸

یک خبر و چند ای کاش و کمی حسرت

مثلا همین خبر! با هم بخوانیم : دادگاهی در جده یک کارگرهندی را که برای چندمین بار دست به خودکشی زده بود، به دو ماه زندان و تحمل 50 ضربه شلاق محکوم کرد.به گزارش روزنامه "عربین گازت"، این حکم قطعی است و امکان تقاضای تجدید نظر علیه آن وجود ندارد.گفتنی است دادگستری عربستان بر اساس قوانین اسلامی ( شریعه ) استوار است .
بعضی مواقع تکلیف مشخص نیست ، که بنشینیم و زار زار گریه کنیم یا قاه قاه بخندیم ! از طرف دیگر خیلی از مواقع ازفقر نبوغ و استعداد در زمینه مثلا کاریکاتور و یا ظنز از دستِ ... از دست کی ؟! ... نمی دانم ... فقط می دانم که اعصابم بهم می ریزد... فایده ای هم که ندارد، فقط اعصاب خورد می شود و دیگر هیچ ...
مثلا همین جریان نامه نوشتن ابطحی و افطار با خانواده و یا شکوه نامه سعید حجاریان از ملت که چرا شما فکر می کنید جای من بد است ، خبرگزاری فارس شاهد است که ماشین مهربان لباسشویی زندان که مثل یک فرشته می ماند لباس های مرا می شوید و من میوه می خورم و میوه خوب است و میوه فیبر دارد و پزشک خوب است و پزشک نبض مرا می گیرد و فشار خون مرا هم می گیرد و جزاهم الله خیر الجزاء...
و اینکه آخر کار می ماند اینکه ای کاش منهم نیمچه استعدادی داشتم و دستی در طراحی یا طنازی ... حسرت به دل ماندیم آخر عمری ؟!

کمی هم ایرج میرزا + شجریان

اگر کمی هم اهل شعرخواندن هستید دیوان کامل اشعار ایرج میرزا (بدون سانسور ) را از از اینجا دانلود کنید ، پرینت بگیرید و بخوانید .
فایل pdf دیوان اشعار ایرج میرزا
پی نوشت : با صدای محمد رضا شجریان و شعری از فریدون مشیری ، تصنیف زبان آتش (تفنگت را زمین بگذار) را از اینجا دریافت کنید .

بخندیم یا گریه کنیم ؟ / ویدئوی مزاح هیات رئیسه مجلس درباره انتخابات وتقلب و کهریزک و ...



بقول خوانندگان سایت تابناک حالا ما به این گفتگوی خودمانی هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی بخندیم یا گریه کنیم ؟
شرح ویدئو : مزاح اعضاء هیات رئیسه مجلس در زمان رای گیری کابینه دولت احمدی نژاد درباره تقلب در انتخابات و مسئله کهریزک و غیره که به علت باز بودن میکروفون آنها مستقیم از تلویزیون ایران پخش شد .