۲۴ شهریور ۱۳۸۹

بخاطر یک مشت لایک / دعواهای زن و شوهری در دنیای مجازی

اگر از همون روز اول که به وبلاگ اون پتیاره عجوزه لینک داد جلوش در می اومدم حالا کار به اینجا ها نمی کشید ... خجالت که نمی کشه که ! یا توفیس بوک اون دختره ولگرد پرسه می زنه یا تو گوگل ریدرش هی پشت سر هم لایک لایک می زنه... تقصیر خودم بود که هیچی نگفتم ... اِه اِه اِه ! هر چی اون دختره می نویسه هی نخونده لایک می زنه ... هفته ای یه روز نمیاد فیس بوک من ببینه من زنده ام مرده ام ... خجالت هم خوب چیزیه والا ... تو رو خدا برین تو فیس بوک این دختر خودتون ببینین ، آقا زیر تموم عکسای خانوم زده nice ...nice خوب شما جای من ، چه حالی بهتون دست میده ؟! دریغ از یه لایک تو گودر من ... یه دونه کامنت تو فیس بوک من نگذاشته تا الان ! آخه کی باور می کنه که آقا به وبلاگ من ، شریک زندگیش لینک نداده باشه ... آدم دردشو به کی بگه ... آخه من چطوری با همچین ادمی زندگی کنم آخه ؟! دیگه به اینجام رسیده ... نه دیگه نه ... حالا دیگه لایک می خوام چیکار ؟ کامنت هاش تو سرش بخوره ... حالیش می کنم ... حالا می بینین

جای خالی "دشمن شناسی" در متون آموزشی را با گنجاندن فصل هشتم رمان دن کیشوت(آسیاب های بادی) پر کنیم

در پی اظهار نگرانی رمضان شجاعی کیاسری عضو شریف ! کمیسیون فرهنگی مجلس در رابطه با نبودن موضوعاتی پیرامون "دشمن شناسی" در متون آموزشی دانش آموزان پیشنهاد می شود فصل هشتم از رمان "دن کیشوت" اثر سروانتس را به متون آموزشی تمام مقاطع تحصیلی اضافه کنند تا انشاء الله بتوانیم دانش آموزان دشمن شناسی را برای نسل های آینده تربیت کنیم . و حالا با هم بخش آغازین فصل هشتم رمان دن کیشوت را با عنوان " آسیاب های بادی" می خوانیم :
در آن هنگام سی تا چهل آسیای بادی در آن دشت دیدند و همین‌که چشم دن کیشوت به آن‌ها افتاد به مهتر خود گفت: « بخت بهتر از آن‌چه خواست ماست کارها را روبراه می‌کند. تماشا کن سانکو، هم اینک در برابر ما سی دیو بی‌قواره قد علم کرده‌اند و من در نظر دارم با همة ایشان نبرد کنم و هرچند تن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به چنگ خواهیم آورد کم‌کم غنی خواهیم شد، چه این خود جنگی برحق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد.- سانکو پانزا پرسید: کدام دیو؟ - اربابش جواب داد: همان‌ها که تو آن‌جا با بازوان بلندشان می‌بینی، چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان تقریباَ به دو فرسنگ می‌رسد. – سانکو درجواب گفت: احتیاط کنید ارباب، آن‌چه ما از دور می‌بینیم دیوان نیستند بلکه آسیاهای بادی هستند و آن‌چه به نظر ما بازو می‌نماید پره‌های آسیا است که چون از وزش باد به حرکت درآید سنگ آسیا را نیز با خود می‌گرداند...
ادامه داستان
پی نوشت : با کلیک روی ادامه داستان می توانید متن کامل فصل هشتم رمان دن کیشوت را بخوانید و یا در صورت تمایل بشنوید .

۲۲ شهریور ۱۳۸۹

دانش آموزان را "تربیت سیاسی" می کنند

این بوی ماه مدرسه انگار ول کن ما نیست ، اینجا را ببینید ، ایلنا نوشته است که قرار است از امسال و در دو دوره راهنمایی و دبیرستان کتابی تحت عنوان "تربیت سیاسی" تدریس شود . انتهای خبر ایلنا اشاره ای مختصر به مفاد این کتاب آموزشی کرده اما خوب معلوم است که "مربیان تربیتی" قرار است بینوا دانش آموزان را چه تربیتی کنند . نگاهی به احزاب و گروه های سیاسی کشور ، بهائیت و وهابیت ، ولایت فقیه و مهدویت و ... از جمله موضوعات مطرح شده در کتاب "تربیت سیاسی" است .
پی نوشت : اصولن با کلمه "تربیت" مشکل دارم و معتقدم که تربیت یک جورهایی با جک و جانور بیشتر مرتبط است تا آدم ! البته این نظر شخصیه من هست و وحی منزل نیست و البته قابل تغییر می باشد .
در ضمن : از همین حالا خیلی ها را می بینم که دندون تیز کرده اند برای حق التدریس این درس دم دست که قطعن نه نیاز به تخصص دارد و نه نیاز به شب خوانی های معمول معلمان محترم و محترمه برای دروس تازه .
البته : البته و مطمئنن نصیبی از این درس به من و امثال من نمی رسد و بهتر است که اصلن فکر حق التدریس راحت الحلقوم آن از ذهن منحرف ما نگذرد .

بخاطر بوی ماه مدرسه ... پیف ، پیف

از آنجایی که باز آمد بوی ماه مدرسه - دانش آموزان و ایضا معلمان محترم : پیف ، پیف ... بوی بو گندو میاد بوی بو گندو میاد - و نا سلامتی من هم معلم هستم و قطعن باید برای این بو ... ببخشید ، روزها ... چیزی بنویسم ، و از آن جایی که حس و حال و شوق و رغبتی برای نوشتن در اینباره خاص وجود ندارد پیشنهاد می کنم گزارش مجله "فارین پالیسی" را بخوانید که به بررسی متون آموزشی کتاب های درسی می پردازد در عربستان ، چین ، آمریکا ، روسیه و البته ایران . و اینکه تقریبن در روسیه ، چین ، عربستان و ایران متون آموزشی آنقدر به هم شباهت دارد که انگار از روی هم تقلب کرده اند ! از جمله تحریف تاریخ ، نگاه ایدئولوژیک به مسائل آموزشی و غیره .
گزارش مجله "فارین پالیسی"

فیدوس تبلیغ می کند

پی نوشت : چند روز است که لوگوی تبلیغاتی دو موسسهِ محک (موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی) و اهدا عضو در سمت راست فیدوس درج شده ، با علم به اینکه این دو موسسه غیر دولتی بوده و حاکمیت هیچ دخالتی در کار هیچ یک از این دو موسسه ندارند (البته امیدوارم!) . فیدوس درپیت تر از آن است که ادعایی داشته باشد اما با اینهمه امید دارم که مفید واقع شود .
راستی : اهدا عضو به دیگران ربطی به عقیده و مذهب ندارد و لازم نبود در بخش معرفی سایت اهدا عضو تاکید شود بر میهن اسلامی ما ، که شبهه دولتی بودن موسسه ایجاد شود .
در ضمن : من اول برای خودم خواستم و با خانواده از چند سال پیش کارت اهداء عضو داریم و به محک هم در حد توان ...

۱۸ شهریور ۱۳۸۹

اعتراف

در اتاقک اعتراف کلیسا کسی اعتراف می کند ، در آنسوی دریچهِ اتاقک اعتراف بجای کشیش ، بازجو (بازجو یا قاضی یا چه می دانم مثلن یک نظامی ) نشسته است .

آنها هرگز پیر نمی شوند / داستان کوتاه " آنها هنوز جوانند "

بابای خاطره، از پشت میخک‌ها، به جمعیت نگاه می‌کند و دنبال دخترش می‌گردد و می‌گوید:

«او مرا توی سلول انداخت و چشم‌بندم را باز کرد. شناختمش. سال‌ها پیش در همان سلول با هم بودیم، حتی هنوز می‌توانستم شعارهایی را که خودش روی دیوار سلول نوشته بود، برایش بخوانم. در را به رویم بست و کلون را انداخت. می‌خواست برود که دهانم را روی دریچه سلول گذاشتم و گفتم: یک لحظه صبر کن. با تو حرف دارم. برگشت. در را باز کرد. گفتم: من و تو روزگاری با هم توی همین سلول بودیم. یادت هست شب‌هایی را که پاهای هر دوتامان، آش و لاش شده بود؟ سرخ شد. سرش را پایین انداخت و رفت.»

مامان خاطره، رو می‌کند به عکس بابای او و می‌گوید: «آن ترانه‌ای را که در سلول می‌خواندی، یادت هست؟ هر روز غروب که توی سلول دلم تنگ می‌شد، منتظر می‌ماندم تا صدایت را از آن سوی بند بشنوم.»

- با ما بودی. بی ما رفتی. چو بوی گل به کجا رفتی؟ تنها ماندم. تنها رفتی. چو کاروان رود، فغانم از زمین به آسمان رود. دور از یارم، خون می‌بارم.

یکی از مادرها، اشک‌هایش را پاک می‌کند و ذوق‌زده، جیغ می‌کشد:

بخشی از روایت داستانی حضور مادران خاوران است در گورستان خاوران ، به قلم علی اشرف درویشیان با نام " آنها هنوز جوانند " . هر سال در این روزها آخر شهریور که می شود چند باری با این داستان کوتاه گریه می کنم . فایل صوتی این روایت کوتاه را با اجرای ناصر زراعتی از اینجا دریافت کنید ، در اینجا هم می توانید متن داستان را بخوانید .

۱۶ شهریور ۱۳۸۹

وبلاگ نویسی بی جیره و مواجب / برای شانزدهم شهریور ، روز بلاگستان فارسی

هنوز اول صبح است - کمی مانده به 11 پیش از ظهر - ، از حالت صلیب شکسته به حالت جنینی می روی و بعد به پشت بر می گردی ، چشم ها را یکی یکی باز می کنی و تا به نور عادت کنند کورمال کورمال لب تاب را باز می کنی و تا ویندوز بالا می آید تو هم فرصت داری دست و رویی به آب بزنی . ویندوز بالا آمده اما مطابق معمول ارتباط نداری و باید اس ام اس بدهی به شرکت آی اس پی که جواب نمی دهد و مجبوری زنگ بزنی . ارتباط برقرار می شود ، تا جیمیل و ریدر و وبلاگت بالا بیاید فرصت کافی داری که یک لقمه صبحانه و استکانی چای بخوری . وی پی ان کار نمی کند ، اولتراسورف را امتحان می کنی برای بالا آمدن فیس بوک . جواب می دهد اما پیش از آن نزدیک است که جان تو هم بالا بیاید . ایمیل هایت را چک می کنی ، سری به گودر می زنی و چند لایک و چند اشتراک و ساعت نزدیک به 1 بعد از ظهر است . نگاهی به آمارگیر وبلاگ می اندازی - ورودی های داخل کشور معمولن از سر ظهر زیاد می شود قبل از ظهر ورودی چندانی از داخل کشور نداری - ، وارد بخش مدیریت وبلاگ می شوی ، چیزی برای نوشتن نداری و برای همین به سراغ فیس بوک می روی که حالا باز شده - البته نیمه باز - ، آنجا را هم چک می کنی ، باز چند لایک و یکی دو تا کامنت و تایید دوستان جدید و دوباره می روی بسراغ گودر و باز ... جواب می دهی چند بار در روز این را تکرار می کنی ؟ خسته نمی شوی ؟ می گوید تو خسته نمی شوی از کار بی جیره و مواجب ؟ اگر حقوقی چیزی از این راه در می آوری به من هم بگو ، اقلن کم اینقدر حرص نخورم ؟! ... مواجبی نداری ، حتی هزینه ADSL را هم نمی توانی از این راه (وبلاگ نویسی و وبگردی و گودر بازی و ...) بدست بیاوری ! حرفی نمی زنی ، گوگل تالک پیام می دهد که ایمیل تازه ای داری . چک می کنی ، امروز شانزدهم شهریور روز وبلاگ نویسی فارسی است ، دعوت شده ای که برای این روز چیزی بنویسی .
پی نوشت : با اینهمه و همه اینها ، فیدوس را دوست دارم ، چون اولین مکانی است که بی دغدغه - کم دغدغه بهتر است - و بدون تپق زدن حرف هایم را زدم ، عقده دلم را خالی کردم . برای اظهار نظر کردن لکنت نگرفتم ، قلبم تا حوالی گلویم نیامد و عرق از همه جایم شره نکرد . فیدوس به من اعتماد به نفس داد - چیزی که سالها کم داشتم - و خلاصه نِق به جان می خرم و وبلاگ نویسی بی جیره و مواجب را ترک نمی کنم .
- پست های ویژه روز بلاگستان فارسی سال 1389

۱۵ شهریور ۱۳۸۹

والا علم پزشکی پیشرفت کرده ، لطفن دست از سر خرس و گرازها بردارید

درد ناشی از بیرون زدگی دیسک کمر سخت ترین دردها نیست اما بد دردی است و اوج درد در قسمت لگن و موقع قضای حاجت است ، خلاصه در میان همه دردها در رده الف قرار دارد و فرد مبتلا برای کاهش درد دست به هر کاری می زند . از جمله پیشنهادهای رایج در اینجا (ک - ب) رفتن تا کمرگاه در پوست گراز تازه شکار شده است که خود مراسمی دارد ، فرد مبتلا به عارضه بیرون زدگی دیسک کمر را به محل زیست گراز های وحشی می برند و شکارچیان زبده گراز را شکار کرده و زنده زنده شکمش را پاره می کنند و بیمار را تا کمر در میان شکم دریده گراز می گذارند برای چندین ساعت .
- اینکه بیمار مداوا می شود یا نه را نمی دانم و در باب علمی بودن این روشِ درمان ، مکتوب در جایی هم نخواندم
- بیش از هشت ماه درد ناشی از بیرون زدگی دیسک کمر را تحمل کردم و تن به این روش درمان ندادم
چه شد که این را نوشتم : بریدن زبان خرس ها در لرستان برای درمان بواسیر (هموروئید)!
پی نوشت : جهالت جغرافیای خاصی ندارد و اینکه دنیا کمی پیشرفت کرده و چیزی درست شده به اسم علم پزشکی که اتفاقن پیشرفت خوبی هم دارد و خیلی هم سریع تا دورترین نقاط جهان می رود .

۱۴ شهریور ۱۳۸۹

هیاهویِ استخدام در آموزش و پرورش برای هیچ

پیش درآمد: اینکه در کشورهای مختلف ، دولت ها یاد و خاطره جانباختگان جنگ را گرامی می دارند و حتی به خانواده های آنها (در صورت از دست دادن سرپرست خانواده) کمک های مالی می کنند یک چیز است و اینکه حاکمیت حق دیگران را به اسم گرامیداشت خاطره جانباختگان جنگ پایمال می کند چیزی دیگر است .
و اما : سر و صدا و هیاهوی استخدام چندین هزار نفر در آموزش و پرورش - بعدِ گذشتن از هفت خوان امتحان و گزینش - گوش فلک را کر کرده که لابد تا دورترین نقاط کشور هم در جریان امر قرار گرفته اند .
نتیجه : دختر یک متر و هشتاد سانتی متر قد داشت و گریه می کرد و صورتش خیس اشک بود ، می گفت که کارشناسی ارشد تربیت بدنی دارد و چندین مدال استانی و حتی کشوری دارد اما در آخرین مرحله استخدام چندین هزار نفری آموزش و پرورش در رشته تربیت بدنی جایش را به یک فوق دیپلم گرافیک با سهمیه فرزند شهید دادند .
تمام
مرتبط با موضوع : تجمع و اعتراض بی سابقه در ساری نسبت به اعلام اسامی پذیرفته شدگان آزمون استخدامی آموزش و پرورش
پی نوشت : خبرهایی از بی عدالتی در اعلام اسامی پذیرفته شدگان آزمون استخدامی آموزش و پرورش به گوش می رسد که مخ آدم سوت می کشد