۱۴ اسفند ۱۳۸۸

درهای باز بسته قلعه احمدآباد

کیهان نوشت میلیون ها نفر در مراسم سالگرد دکتر مصدق بر سر مزار او در قلعه احمد آباد شرکت کردند . اینجا
پدر طالقانی هم آمده بود، برای سخنرانی . "
- امروز ، روز خاطره انگیزی است برای ملت ما . همه در پیرامون تربت شخصیتی مبارز و تاریخی جمع شده ایم . نام مرحوم دکتر محمد مصدق برای همه ی ملت ایران و برای تاریخ ما و نهضت ما ، خاطره انگیز است . به همان اندازه برای دشمنان ما ، دشمنان داخلی و خارجی ، استعمار خارجی و عوامل استعمار داخلی ، وحشت آور و نگران آور است . دکتر مصدق 12 سال پیش در حال تبعید و در میان این قلعه و بیابان چشم از جهان دوخت . ولی مزار او و نام او برای دشمنان ملت وحشت انگیز بود . همه ی راهها را بروی ما و ملت ، در این گوشه ی بیابان می بستند . چرا ؟! مگر دکتر مصدق چه بود ؟ " اینجا
متن کامل گزارش روزنامه کیهان آن روزها را از مراسم سالگرد دکتر مصدق در 14 اسفند 1357 به همراه متن سخنرانی مرحوم طالقانی در این مراسم را در در وبلاگ مصائب آنا بخوانید .
امروز 14 اسفند 1388 است و درهای قلعه احمد آباد بروی ...

۱۳ اسفند ۱۳۸۸

مرور کارنامه "هانکه"در استراحت مطلق

سه هفته استراحت تقریبن مطلق در رختخواب می تواند کسل کننده باشد و اعصاب خورد کن ، البته لابلای این اعصاب خوردی و کسالت، وقت اضافه برای دیدن چند فیلم خوب هم پیدا شده . مثلن مجموعه فیلم های مایکل هانکه ." پنهان"،" بازی های خنده دار"،"معلم پیانو" و"روبان سفید" را دیدم ،بعضی را البته برای بار چندم .
محمود خوش چهره به بهانه نقد " روبان سفید"نگاهی دارد به کارنامه فیلم سازی مایکل هانکه ،البته با تکیه بر فیلم های پنهان ،بازی های خنده دار و روبان سفید .دلیلی داشت که به فیلم تلخ "معلم پیانو" اشاره ای نداشت ، نمی دانم !
"روبان سفید:خانواده ی اقتدار گرا و فاشیسم " نوشته محمود خوش چهره

یکصد سالگی پدر و درخت گردوی شهمیرزاد

همه گریه می کردند...زن و مرد و پیر و جوان و بر سر می زدند... به پهنای صورتش اشک بود و بغض آلود گفت بی پدر شدیم ... پدر طالقانی مرد ... هنوز از مرگ تجربه کسب نکرده بودم که درک بغض در گلویش برایم آسان باشد ... به خانه که برگشتیم نوار کاست رنگ و رو رفته سونی را روی ضبط گذاشت ..." بگذارید این مردم مسئولیت پیدا کنن ... این مردمن که کشته دادن... این توده ای ها ...توده های جنوب شهر تهرانند که کشته دادن..." و این تکه را من آن موقع ها و بعد ها چقدر دوست داشتم و گوش دادم !
- بیست اسفند 57 با روزنامه کیهان مصاحبه کرد و گفت" در مورد حجاب اجباری حتی برای زنان مسلمان هم نیست .چه اجباری؟..."
- 13 اسفند 1289درگلیرد طالقان بدنیا آمد و 19 شهریور 1358 در تهران درگذشت و به قول یکی از دوستان به اندازه مواجب بگیران کمیته امداد هم خیری از انقلاب ندید !
امروز یکصدمین سال تولد پدر طالقانی بود،کسی چه می داند شاید هم پدر در همان روزی بدنیا آمده بود که درخت گردوی یکصد ساله شهمیرزاد سمنان کاشته شد،درختی که یکی دو روز پیش و شاید هم به مناسبت روز درختکاری(15 اسفند)!توسط موسسه مالی و اعتباری صندوق مهر رضای این شهر قطع شد
- سخنرانی آیت الله طالقانی در کاخ سعدآباد با موضوع آزادی دراسلام/مدت سخنرانی :80 دقیقه

۱۲ اسفند ۱۳۸۸

"طنز وبلاگی"را دانلود کنید ...عجله کنید ,از دهن میفته ها!

تا از دهن نیفتاده و سرد نشده پیشتهاد می کنم کتاب "طنز دات کام (طنز وبلاگی)" جمع آوری و نوشته شده بوسیله بی بی گل را از همانجا یا از همینجا دانلود کنید. طنز وبلاگی بی بی گل متاسفانه یا نمی دانم شاید هم خوشبختانه توسط مراجع ذیربط غیر قابل انتشار-چاپ- تشخیص داده شده و او - بی بی گل - هم نازنی -معائل فمنیستی نامردی- نکرده و گذاشته روی این ترنت به کوری چشم اون تر نت!

راهی که "پسر حماس"انتخاب کرد !

مصعب حسن یوسف نه تنها از کار خود پشیمان نیست بلکه از آن به عنوان یک تجربه خوب نام می برد. تجربه ای که به گفته مصعب باعث شده تا یکبار هم به جای شنیدن خبر کشته شدن چند اسرائیلی بوسیله اعضاء حماس,خبر نجات یافتن تنی چند اسرائیلی بوسیله یک عضو حماس شنیده شود.
مصعب یوسف 32 ساله فرزند شیخ حسن یوسف از بنیانگذاران حماس است که چندی پیش در مصاحبه با هاآرتص از همکاری ده ساله خود با موساد پرده برداشت. مصعب این مصاحبه را در آستانه انتشار کتابش با عنوان "پسر حماس" انجام داده است.
بدون شک و به گفته مصعب این کار او با مخالفت های شدیدی مواجه خواهد شد اما در کنار این ناراحتی ها او از خوشحالی خانواده هایی سخن می گوید که توسط او و با لو دادن عملیات انتحاری جان عزیزان شان نجات یافت. خوشحالی در میان اسرائیلی ها و ناراحتی و خشم در میان اعضاء حماس و اوج این خشم را پدر در زندان مصعب- شیخ حسن یوسف- نشان داد و از زندان اسرائیل پیام داد که دیگر پسری با نام مصعب ندارد.
مصعب حسن یوسف به مذهب مسیحیت گرویده و در حال حاضر ساکن کالیفرنیاست.

۱۱ اسفند ۱۳۸۸

اعتماد اما که تعطیل شد...!

شرق که تعطیل شد دم در روزنامه خیلی ها گریه کردند حتی سردبیر و خیلی ها دلداری می دادند مثل همسر سردبیر .قبل از شرق و کمی بعد از شرق هم بسیاری روزنامه های دیگر توقیف شدند و باز خیلی ها حالا یا گریه کردند و اگر هم گریه نکردند بغضی را با خود به خانه بردند شاید تا آنجا ... اعتماد اما که تعطیل شد...! خودتان که می بینید ...ببینید.
لبخند ...خنده...و کلی انگشت های بالا رفته به علامت Vو چیزهای دیگر...چه خوب
برای تماشای بهتر لبخند ها روی عکس کلیک کنید

۱۰ اسفند ۱۳۸۸

قربون ت برم الهی!

تو تختخواب و در لحظات پایانی قربون شریک جنسی ت می روی - هر کی باشه!- ،پشت تلفن قربون دوست دخترت میری - نرسیده به وصال!-،وسط جاده قربون دست هر کسی می روی که یه دستی به ماشین ت بزنه بلکه راه بیفته ،قربون گل پسر و گل دختر ت می روی هر وقت کیفور بودی وغم نان و آب و گاز و ... ت نبود، قربون...صدرا جان بازم بروم یا کافیه؟!
اصولن هر کسی قربون صدقه می رود چیزی می خواهد.باور نمی کنید ؟ این طوطی خوش سخن ایرونی را ببینید.
به رسم بازی من هم فرهاد - جیرجیرک و سعیده را به قربانگاه دعوت می کنم + فرشته و کوثر !

۶ اسفند ۱۳۸۸

دیرست گالیا


"برای 82 سالگی هوشنگ ابتهاج"
دیرست گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیرست گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو؟ ... آه
این هم حکایتی است
اما دراین زمانه که درمانده هرکسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
اینجا به خاک خفته هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزارآتش جوان
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر بیمار ناتوان ...
دیرست گالیا
هنگام بوسه وغزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش وخون دارد این زمان
هنگام رهایی لبها و دستهاست
عصیان زندگی است
در روی من مخند
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد
یاران من به بند
در دخمه های تیره و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار گوشه این دوزخ سیاه
زود است گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
اکنون زمن ترانه شوریدگی مخواه
زود است گالیا ! نرسیده است کاروان
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پرده تاریک شب شکافت
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت
روزی که گونه و لب یاران همنبرد
رنگ نشاط و خنده گمگشته باز یافت
من نیز باز خواهم گردید آن زمان
سوی ترانه ها وغزلها و بوسه ها
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان
سوی تو عشق من

هوشنگ ابتهاج
- " تو ای پری کجایی " ساخته همایون خرم ،با صدای حسین قوامی و شعری از سایه و" در کوچه سار شب " ساخته استاد لطفی با صدای گرم شجریان و شعر سایه را با اندکی توضیح و تفسیر بشنوید .

۲۹ دی ۱۳۸۸

دور بسته خشونت

دکتر صنعتی در مصاحبه ای منتشر نشده در باب خشونت در ایران می گوید که در دوران باستان بزرگان یونان فرزندان خود را به جهت تعلیم پیش ارسطو می فرستادند در حالی که قبله آمال ما رستم بود و از همین جهت است که خشونت به نوعی در گوشت و پوست ما ریشه دوانده .
از همین روست شاید که خشونت در همه روابط فردی و اجتماعی ما دیده می شود و کشتن و کشته شدن بر سر محل پارک ماشین یا نشستن روی صندلی اتوبوس خط واحد و ... به امری عادی بدل شده است .
و باز به همین دلیل است که در میان هلهله تماشاگران فوتبال، سر کبوتری با دست کنده می شود و لاشه بی جانش معلق زنان به هوا پرتاب می شود . کبوتری سفید که تنها جرمش رنگ لباس تیم حریف بود وپناه گرفتن در میان تماشاگران تیم مقابل .(عکس)
بی ربط نیست: مغولستان هم به جرگه کشورهای لغو کننده اعدام در آمده است ، و ما همچنان دوره می کنیم شب را و ....

۲۱ دی ۱۳۸۸

کلاس

صبح مراقب ناموس آموزش و پرورش* بودم،عصر هم فیلم "کلاس "ساخته لوران کانته را دیدم . 128 دقیقه فیلم "کلاس" در یک مدرسه می گذرد . مدرسه ای در حومه شهر پاریس .
* امتحانات
- "کلاس "، فیلمی با امیدواری واقع بینانه
- نگاهی دیگر به فیلم کلاس ساخته لوران کانته
پی نوشت:زمانی که مشغول مراقبت از ناموس آموزش و پروش بودم ، یکی از شاگردان، خوب از خجالت خودرو ملی این بنده ناموس پرست درآمد و احتمالن پنجاه هزارتومانی تعمیرکاراگزوز را کاسب کرد !